چرا مبارزه مردم ایران برای آزادی در رسانههای غربی به حاشیه رانده میشود؟
رسانههای اروپایی با شدت از آمریکا و اسرائیل انتقاد میکنند، اما در برابر کشتارهای سازمانیافته و سیستماتیک جمهوری اسلامی علیه مردم خود سکوت اختیار میکنند. روزنامهنگاری گزینشی این خطر را دارد که ما را در سرکوب ۹۰ میلیون ایرانی که برای آزادی خود مبارزه میکنند، به همدستان این رژیم تبدیل کند.
به قلم لعیا بلوری تبریزی و آرمین فیروزبخش
شاهزاده رضا پهلوی پس از سفرهای خود به استکهلم و برلین، انتقادهای تندی را متوجه رسانههای اروپایی و نحوه پوشش آنها از ایران کرد.
او گفت که به نظر میرسد بسیاری از خبرنگاران بیش از آنکه بر کشتار مردم ایران توسط جمهوری اسلامی تمرکز کنند، بر انتقاد از آمریکا و اسرائیل به دلیل حذف رهبران ارشد جمهوری اسلامی تمرکز دارند.
او تأکید کرد که در جریان این نشستهای خبری، که چندین ساعت به طول انجامید و بیش از صد خبرنگار در آن حضور داشتند، حتی یک سؤال درباره ۴۰ هزار ایرانی که قربانی خشونت و سرکوب جمهوری اسلامی شدهاند از او پرسیده نشد. همچنین هیچ پرسشی درباره موج اعدامها یا زندانیان سیاسی که همچنان در معرض خطر اعدام قرار دارند مطرح نشد. در عوض، به گفته او، تمرکز بخش عمدهای از
پرسشها بر انتقاد از پدرش بود، با وجود آنکه تلاش میکرد داستان زندگی انسانهایی را روایت کند که در پس این جانهای بیگناه قرار داشتند.
پیام شاهزاده، یکی از بزرگترین تناقضهای زمانه ما را آشکار میکند: چگونه ممکن است حکومتی که طی دههها با تکیه بر سرکوب سیستماتیک، از طریق شکنجه، زندانهای سیاسی، تجاوز، آدمربایی، قاچاق اعضای بدن و اعدامهای غیرانسانیِ دهها هزار ایرانی بیگناه از سال ۱۹۷۹ تاکنون، همچنان در فضای عمومی اروپا با چنین سطح محدودی از بررسی و پاسخگویی مواجه شود؟
در حالی که جهان همچنان روایتهای خود را بر خون بیگناه فرزندان ایران بنا میکند، اعدامها و احکام مرگ همچنان بهعنوان ابزاری در دست جمهوری اسلامی برای ایجاد ترس و خاموش کردن صدای مردم ایران استفاده میشوند. انسانها تنها به جرم مطالبه زندگیای آزاد از سرکوب، به مرگ محکوم میشوند؛ با این حال، این پروندهها به شکلی باورنکردنی در رسانههای اروپایی نادیده گرفته میشوند.
حدود ۲۲۰۰ ایرانی در سال ۲۰۲۵ توسط جمهوری اسلامی اعدام شدند. رسیدن به چنین آماری به معنای اعدام چندین نفر در هر روز است. در میانه سال ۲۰۲۶، گزارشها از افزایش آمارها و تشدید.
خشونتهای جمهوری اسلامی حکایت دارند؛ حکومتی که تاکنون نزدیک به ۸۰۰ زندانی سیاسی ایرانی را نیز اعدام کرده است.
زمانی که تمرکز و اقدامات جهان غرب باعث میشود سرکوب مردم توسط جمهوری اسلامی با توجه و واکنش کمتری روبهرو شود، باید پرسشی ناخوشایند مطرح شود.
از چه زمانی پذیرفته شد که روزنامهنگاری بهصورت گزینشی انتخاب کند کدام قربانیان شایسته دیده شدن هستند؟
در حالی که اعدامها در ایران ادامه دارد و برای ایجاد ترس استفاده میشود، بسیاری از این موارد در رسانهها نادیده گرفته میشوند.
این پرسش باقی میماند که چرا پوشش رسانهای گزینشی است و واقعیت تا چه حد بهدرستی منعکس میشود؟
انتقاد شاهزاده همچنین از یک منظر تاریخی نیز قابل توجه است. در جریان انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، آیتالله خمینی که در آن زمان در فرانسه اقامت داشت، از طریق رسانههای بینالمللی تریبونی گسترده در اختیار داشت تا انتقادات خود از شاه را به مخاطبانی در سراسر جهان منتقل کند
امروز، هنگامی که شاهزاده مورد مصاحبه قرار میگیرد، تمرکز اغلب به جای بررسی دیدگاه او برای آینده ایران، بر این قرار میگیرد که او باید درباره حکومت تاریخی پدرش و اقدامات ایالات متحده و اسرائیل پاسخ دهد.
رژیم اسلامی مدتهاست از طریق سانسور و تبلیغات کنترل اطلاعات را در دست داشته است. امروز روشن میشود که نبرد بر سر روایت فقط در داخل مرزهای ایران نیست، بلکه تصویر جهان از ایران نیز تحت تأثیر منافع سیاسی، دیدگاههای ایدئولوژیک و گزارشدهی گزینشی قرار دارد.
آیا مشکل این است که ایرانیان رنج میکشند — یا اینکه رنج آنان با روایتی که برخی تلاش دارند آن را تثبیت کنند، همخوانی ندارد؟
آیا اپوزیسیون ایران، که انگیزهاش از دست رفتن ۴۰ هزار جان و امیدهای ملتی ۹۰ میلیونی است که برای آزادی متحد شدهاند، باید هویتی فمینیستی، چپگرا یا اسلامگرا داشته باشد تا در رسانههای سوئد مشروع یا قابل همدلی تلقی شود؟
اگر میلیونها نفر از مخالفان، پشتوانهی دیدگاهی هستند که انسانیت را در مرکز آینده ایران قرار میدهد، چرا صدای آنان به همان اندازه بازتاب نمییابد؟
هنگامی که درباره ایران در رسانههای سوئد صحبت میشود، اغلب منتقدان شاهزاده رضا پهلوی دعوت میشوند؛ در حالی که حامیان او یا افرادی که از طریق پروژههایی مانند پروژه شکوفایی ایران با او همکاری دارند، فرصت و فضای کمتری برای بیان دیدگاههای خود پیدا میکنند.
آیا رابطه شاهزاده با اسرائیل یکی از عواملی است که میتواند توضیحدهنده نوع پوشش انتقادی و گزینشی رسانهها درباره او باشد؟
پیامدهای چنین رویکردی غیرقابل چشمپوشی است؛ زمانی که رسانهها یک مبارزه واقعی — مبارزهای که مردم ایران در مسیر رسیدن به عدالت، بهای آن را با جانهای بیشماری پرداختهاند — را چنان جلوه میدهند که گویی تنها یک ظاهرسازی است؛ چیزی که در ظاهر اخلاقی و پایبند به اصول به نظر میرسد، اما در درون تهی است.
جهان با پنهان کردن حقیقت کنترل نمیشود، بلکه با هدایت توجه انسانها به بخشی از حقیقت که در خدمت منافع صاحبان قدرت است، شکل داده میشود.
حقیقت زمانی ارزش خود را از دست میدهد که دائماً برای هماهنگ شدن با یک روایت از پیش تعیینشده تغییر داده شود. جامعهای تنها میتواند از آزادی و حقوق بشر دفاع کند که حاضر باشد با بخشهای ناخوشایند واقعیت روبهرو شود؛ حتی زمانی که این واقعیتها از آنچه میخواهیم بپذیریم، به زندگی و جهان خود ما نزدیکتر باشند.
برای شاهزاده رضا پهلوی — صدایی که در تمام این ۴۷ سال بهطور مداوم از آزادی مردم ایران سخن گفته است — و برای مردم ایران، این موضوع درباره بازیهای سیاسی نیست. این موضوع درباره زندگی، آزادی و آینده است.