رجل سیاسی فقط کسی نیست که پشت تریبون حرف بزند، مصاحبه کند یا چند جمله قشنگ بلد باشد. رجل سیاسی کسی است که بتواند یک ایده را تبدیل به حرکت اجتماعی کند. یعنی جامعه را قانع کند، همراه کند و برای اجرای آن ایده نیرو بسازد. سیاست در نهایت هنرِ ساختن مسیر است، نه فقط حرف زدن درباره مسیر.
مشکل اینجاست که ما رجال سیاسی گذشته را از نزدیک ندیدهایم. آنها را در کتابها خواندهایم، نه در فضای واقعی زمانهشان. برای همین ذهن انسان آرامآرام از آنها اسطوره میسازد. وقتی از فروغی، داور، هویدا، علم یا سردار اسعد بختیاری حرف میزنیم، معمولاً فقط نسخه تاریخی و مرتبشده آنها را میبینیم، نه انسانی که در زمان خودش زیر حمله، مخالفت، اشتباه و بحران بوده است.
در همان دوران هم مخالفان این افراد میگفتند «رجال سیاسی واقعی دیگر وجود ندارند»
این یک خطای قدیمی ذهن بشر است. گذشته، چون دیگر در دسترس نیست، تبدیل به افسانه میشود
امروز هم همین اتفاق تکرار میشود. بخشی از جامعه و حتی برخی رسانهها، در حالی که در دل یک تحول سیاسی و اجتماعی ایستادهاند، مدام تکرار میکنند که «رجل سیاسی وجود ندارد». در حالی که اگر دقیق نگاه کنیم، از سال ۱۳۹۶ به بعد یک ایده مشخص توانست بخش بزرگی از جامعه را با خود همراه کند، روایت بسازد، تابوها را بشکند و فضای سیاسی ایران را تغییر دهد. این دقیقاً همان کاری است که یک رجل سیاسی انجام میدهد.
رجل سیاسی قرار نیست معجزه کند یا همه را راضی نگه دارد. رجل سیاسی باید بتواند افق بسازد. باید جامعه را از رخوت خارج کند و مردم را به حرکت درآورد. سیاست بدون توانایی بسیج اجتماعی، فقط حرف است. و تاریخ نشان داده کسانی در حافظه ملتها ماندگار میشوند که توانستند ایده را به کنش جمعی تبدیل کنند، کاری که شاهزاده رضا پهلوی بهخوبی انجام داد، کاری که عدهای جوان در آن دوره توانستند ایده رهبری شاهزاده رضا پهلوی را بهعنوان یک چتر فراجناحی وارد جامعه کنند و این ایده از سال ۹۶ تا به امروز وارد جامعه شد.